با احترام فراوان به شخصیت متین ، با وقار و فهمیده : سرهنگ غلامعلی حسنی
گاهی وقت ها بهتر است احمق باشیم !
«من درطول تحقیقات وتجربیات خود،مکررباانسانهای هوشمندی برخوردکردم که ازنظرتفکر،بسیارضعیف بودند . به علاوه من ارتباط چندانی میان تحصیلات وتفکر نیافتم .زیرابرخی ازتحصیل کرده ترین مردم(دارندگان مدرک دکترا،اساتیدو مدرسان دانشگاه ها،مدیران ارشد موسسات تجاری)ازنظرتفکرضعیف بوده اند. تلقی تفکربه مثابه یک مهارت ونه یک استعداد ، نخستین گام در جهت ارتقاء این مهارت است » (تفکرعملی، ادوارددوبُنو، انتشارات اطلاعات،1377،ص 9).
همانطورکه دانشمندبرجسته دوبُنواشاره کرد،خلاقیت،به منزله ی کسب دانش های زیادنیست،بلکه به منزله مهارت آموزی ازراه آموزش است.استعدادنیزچیزی جزتلاش برای آموختن مهارتهای مختلف نیست، و نیز امری اکتسابی(قابل آموزش و آموختن)به حساب می آید،نه امری مادرزادی.
دوبُنو،حماقت راازویژگی خوب انسانهامی داند!.اومی گوید:خوشبینانه ترین ویژگی نوع بشر،حماقت نسبی اوست (همان، ص10).درتعبیراین گفته می توان باذکر جمله ای ازشاملودست به فهمی جدیدزد:«من بدبودم، امابدی نبودم» (هوای تازه).شاملودراین جمله براین امر تأکید می کندکه ارتکاب عمل بد،الزامانشانه ی بدی ذاتی فردانجام دهنده آن نیست.
به همین صورت می توان گفت که هرنوع عمل احمقانه ای الزامانشانه ی احمق بودن انجام دهنده آن،و یا احمقانه بودن نتیجه ودستاوردهای آن عمل نخواهدبود.
گاهی،ابتکارعمل به خرج دادن،وریسک کردن(یابه تعبیری حماقت ازدید دوبُنو)درموردآزمودن پدیده های نو می تواندبه کشفیات وابتکارات جدیدی منجرشود(به نوآوری وخلاقیت منجرشود).راه های درست،همواره صاف ترین ویاکوتاه ترین آنهانیستند.دربسط مفهوم خلاقیت نیزبایدذهن خلاق راازراه مناسب به سمت شکوفایی رهنمون شد،نه الزاماراه های کوتاه وکم خطر.
دوواژه ی خلاقيت ونوآوري داراي دومفهوم متفاوت و مجزاهستند،ولي درعين حال بايكديگرارتباط نیزدارند.
*مفهوم خلاقیت:
واژه ی خلاقيت،معادل کلمه Creativity آمده است. برخی تعریف نظریه پردازان ازمفهوم خلاقیت نیزدرپی می آید:
1-ورتهامير (1945و1959):خلاقيت عبارت است از توانائی نگاه جديدومتفاوت به يک موضوع وبه عبارتی فرايندشکستن ودوباره ساختن دانش خوددرباره يک موضوع وبه دست آوردن بينش جديد نسبت به ماهيت آن
2-کلی- راجرز(1954):خلاقيت پديده ای است که هنگامی روی می دهدکه فرد،افکارخودرادرجهت فهم متفاوت وبهتراز يک موضوع يا موقعيت سازماندهی می نمايد
3-تورنس (1965):خلاقيت عبارت است از،فرايندحساس شدن به مسائل،نواقص،شکاف های دانش، عناصر مفقوده، ناهماهنگی هاومواردی ازاين قبيل وشناسائی دشواری ها،جستجوی راه حل ها،حدس زدن هايامنظم کردن فرضيه ها درباره نواقص،آزمودن و دوباره آزمودن و سرانجام به هم مرتبط کردن نتايج
4-تودور ريکاردز (1988):خلاقيت عبارت است از فرايند کشف شخصی به طورنسبی ناهوشياروهدايت کننده به سوی بينش های جديدومناسب
5- ريکاردز (1997):خلاقيت عبارت است ازخارج شدن از قالب های ذهنی است...خلاقيت،کشف چيزهای جديد و معنی دار می باشد
6-واينمن(1991):خلاقيت عبارت است ازتوانائی خارج شدن ازجهان مرسوم و رد شدن از تله تکرارودوباره مرتب کردن طبقه ها
7-گيليام(1993):خلاقيت عبارت است ازفرايندکشف آنچه تابه حال درنظرگرفته نشده وعمل ايجادارتباطات جديد
8-ترزا آمابيلی (1996):خلاقيت عبارت است ازتوليدايده های جديدومفيددرهمه زمينه ها
9- گيلفورد (1954):خلاقيت عبارت است از تفکرواگرا (در برابرتفکر همگرا)
10-ادوارد دوبنو (1968):خلاقيت عبارت است ازتفکرجانبی (يا افقی) (در برابر تفکر عمودی) است .
(مبانی علم خلاقيت شناسي،سيدمهدی گلستان هاشمی ،1382)
کارل پوپرنیزخلاقيت رامترادف"حل مسأله"دانسته و همچنین عده ای ديگرآن را"ابزارحل مسئله"می دانند .
درتعریف حل مسأله آمده است:حل مسأله فرایندی است که یادگیرنده،توسط آن ازذخیره قواعدی که قبلاآموخته است استفاده کرده،مسأله جدیدی راحل می کند(حافظه ویادگیری،لاول،نشرققنوس،چ 5 ،1384، ص 63).
* تعریف واژه ی نوآوری:
نوآوری مترادف با کلمه Innovation آمده ودر تعریف ،نیزگفته شده است:
1-به معني خلاقيت عينيت يافته:نوآوري داراي مفهوم عملياتي شدن وبه مرحله اجرا درآمدن انديشه هاي نو مي باشد .
2- به معني فراورده جديد در سطح سازمان:منظور ازنوآوري در این بخش،فراورده جديديامحصول خلاقي است كه توسط يك سازمان ارائه مي گردد .
* ایجادمحیط خلاق :
برای ایجادمحیطی که درآن به مسأله ی نوآوری وخلاقیت منجرشود،بایدازبزرگنمایی وشعاری عمل کردن پرهیزکرد.و واقعیت هارامدنظرداشت.وگرنه باعدم صداقت درافراد،هرکسی مانعی برای شکوفایی خلاقیت در دیگری خواهدبود.به تعبیر کنفسیوس(500 سال قبل ازمیلادمسیح):هرگزبه کسی که چاپلوسی می کند، اعتمادنکنید.اینهافرصت طلبانی هستندکه شمارامثل یک سیب زمینی داغ زمین می اندازند.به محضی که یک موردبهتری سرراهشان قراربگیردیاشخص دیگری را برای کمک به خودپیداکنند،شمارابه تاریخ می سپارند (چگونه می توانیدفکردیگران رابخوانید،امیرکبیر،1385، ص82).
ژاپنی هانشان دادندکه می توان هم توسعه مندبودوهم ارزشهاوفرهنگ های سنتی رادرکنارزندگی مدرن حفظ کرد.آنهابا اینکه مدرن شده اند،اماباورهای جمعگرایانه ی قدرتمندی دارند،وهنوزاتمیزه وسلولی؛به عنوان واحدهای مجزاازهم(همانند جامعه امریکایی)نشده اند.آنهادرمحیط اداری هرگزدست به دروغ نمی زنند ،و اگرمشکلی برایشان پیش بیایدباکمال صداقت خطا را بر عهده می گیرند.درمحیط اداری،اگردچارمشکلی شوندهرگزبه شکایت های قضایی ورفتن به محکمه قضاتن نمی دهند،بلکه بروزمشکل بین خودودیگران رافرصت خوبی برای حل مسأله وکشف راه های تازه می دانند.وباکمال صداقت مشکل خودرابادیگران درمیان گذاشته وازآنهاکسب نظروراه حل می کنند.درعین حال، دراین جامعه که همه به هم اعتماد دارندوکسی تملق ویاچاپلوسی نمی کنند،می بینیم که خلاقیت ونوآوری درحداعلای خودقراردارد.ودرزمینه شیوه های مدیریتی می توان به یقین گفت که تنهاکشوری دردنیاست که تحول درمدیریت رابنانهادوالگوهای صحیح مدیریتی در همه بخش هارابه جهانیان عرضه داشت.
* مافقیر هستیم؟
ژاپنی هابه بچه های ابتدایی،قبل ازرفتن به سر کلاس ، دعایی راآموخته اندکه هرروزباتکرارآن،به آموختن درس می پردازند. باآنکه آنهاکشوری توسعه یافته ودارای ثروت کافی برای زندگی افرادهستند،درعین حال در دعای مدرسه می گویند:ما ژاپنی هستیم.ماکشورفقیری هستیم .تنهاراه نجات ماکارست،کار،کار.
آنهاسعی نمی کنندبامتمدن جلوه دادن،ویابزرگنمایی قدرت اقتصادی ومدیریتی خود،ذهن بچه هارابه تنبلی وادارند .بلکه سعی می کنندبه آنهایادبدهندکه دربهترین شرایط زندگی هم همچنان بایدتلاش کرد.ازهمین روست که آنهادر8 ساعت کارروزانه خود،8 ساعت ونیم کارمفیدانجام می دهند(یعنی آنهابیش ازآنچه کارمی کنند ،مفیدواقع می شوند).بامقایسه این عدد،باساعت کار مفیددیگرکشورهامی توان به لزوم واقع بینی در شعارها و حرفهاپی برد(جهت کسب اطلاعات بیشتر مراجعه شودبه:1- تاریخ اقتصادی ژاپن،اطلاعات 1377، 2- مدیریت ژاپنی،فکرروز،1374).
درخاطره ای،یکی ازدوستان می گفت،وقتی دوستش به ژاپن سفرکرده بود،دریکی ازخیابان هابامترجم خودزمانی طولانی دریک جاایستاده بودندوبه شهرنگاه می کردند . اومتوجه می شودکه همه کسانی که دراطراف آنهادرحال گذرهستندبه آنها نگاه متعجبانه دارند.وقتی ازمترجم خوددلیل این طرزرفتارژاپنی هاراپرسید،مترجم درجواب به اوگفت:درژاپن،همه درحال کارهستند.وفقط کسانی درحال رفت وآمدهستندکه درپی انجام دادن کاری باشند،آنهاازاینکه شخصی رادرخیابان بیکارمی بینند که ایستاده،متعجب شده اند.
* راه حل ؟
جداکه هیچ راه زودهنگامی برای توسعه وپیشرفت ونوآوری وخلاقیت به جزصداقت درگفتارورفتار ، و پرهیز از شعارگرایی در پیش نخواهد بود . خلاقیت،محصول تلاش آدمی برای حل مسأله است،ومسأله زمانی حل خواهدکه آزادی لازم برای بیان مسأله نیزوجودداشته باشد.تازمانی که آزادی کافی برای طرح مسائل و مشکلات اجتماعی وآموزشی وجودنداشته باشد،وتا زمانی که نظریه های انتقادی،بعدازطرح شدن موردمخالفت وحمله پاره ای مدیران سنتی قرار بگیرد ، انتظارخلاقیت ازافراد جامعه رانمی توان داشت.
بهتراست بجای دست زدن به تفکرات ایده آل طلبانه،به ساختاربرنامه ریزقاعده مندروبیاوریم.به قول کریستین بوبن:ما نمی خواهیم جهان رامرمت کنیم،فقط می خواهیم نظم وترتیب خاصی به آن بدهیم،تابرای خودجایگاهی مشخص سازیم ؛جایگاهی بسیاربزرگ ولایق،به آن اندازه که استعدادش راداریم(دیوانه وار،انتشارات رادمهر،1384،ص113).
به قول بوبن،بجای شعاردادن برای مدیریت بر جهان ، بهتراست هرشخصی رامطابق باشایستگی اش در جای خود قراردهیم (عدالت)تاجایگاه خودرادرجهان به درستی معین کرده باشیم.به راستی که مابه اندازه استعدادمان لیاقت مدیریت برجهان خودودیگران را داریم.ولایق ترین،کسانی نیستندکه جزتملق وچاپلوسی وچسبیدن بیمارگونه به ساختاردیوانسالاری،استعداد دیگری ندارند . تا زمانی که عقده ی ریاست تحکمی، در ذهن عده ای چاپلوس وجوددارد،عقل وخردجایگاه واقعی خودرادر سیستم مدیریتی پیدانخواهدکرد.
وقتی مدیران به جای گزینش شدن ازساختار مدیریتی ، ازروشهاوکانالهای دیگرانتخاب می شوند،نمی توان در چنین شرایطی به نوآوری امیدی داشت.چراکه هرچه پول وهزینه صرف نوآوری بخواهیم بکنیم بایدصرف کسانی شودکه به بدنه مدیریتی چسبیده اندوحاضربه تغییر نیستند،وهزینه هاراصرف مثلانظارت ومدیریت (ناکارآمد) خودمی کنند.
برای حذف دیوانسالاری بیمار،نیازبه شناخت بیماری داریم .وبیماری،چیزی جزتملق وچاپلوسی ومطیع محض بودن نیست. مدیریت خلاق،نیازبه ساختارشکنی وتحول درمفاهیم مدیریتی دارد.مدیری که خودراازکانالهای غیرمجاز (کانالهای رانتی)و پوپولیستی برمسندنشانده باشد ، نمی توانددرروندنوآوری وخلاقیت دراجتماع موثر باشد،بلکه خودمانع عمده واصلی درراه شکوفایی استعداد های موجوداست.
* حماقتِ توأم باخلاقیت :
باروش آزمون وخطابایدبه نقدروشهاوافکارپرداخت وحتی اگرلازم است بایدبه دانش آموزان خودبیاموزیم که مانیزمردمی فقیرهستیم ونیازبه کاروتلاش بیشتری داریم .ونیزبجای تعطیلی های روزافزون درطی سال بهتر است حتی درروزهای ملی نیزبه سرکاربرویم و2 ساعت اضافه تربرای تعالی کشورخودکارکنیم.چراکه تنها راه نجات ماکارست،کار،کار.
زمانی به نوآوری خواهیم رسیدکه عادتهای سنتی خود را ترک بگوییم،وبه قول دوبُنوگاهی وقت هادست به کارهای احمقانه (مبتکرانه، خلاقانه، جسورانه) بزنیم. مثلاازهمین فردا،حقوق یک رفتگررامعادل حقوق یک فوق لیسانس قراربدهیم.ویاحقوق معلمان دوره ی ابتدایی را معادل دوسوم حقوق یک استاددانشگاه درنظر بگیریم .شایداین حرف احمقانه باشد.ولی آیانتیجه و دستاورد های آن نیزاحمقانه است؟.